دست در دست تو راهي که نپيمودم نيست
دست در دست تو راهي که نپيمودم نيست
لحظه اي را که کنار تو نياسودم نيست
پيچ در پيچ شب موي تو مجنونم کرد
رمز ليلايي تو نيز که بگشودم نيست
سوختم از خنکاي شرر شيرينت
به جز آن خاطر آتشکده در دودم نيست
با تو من هست شدم عاشق و اينک بي تو
هيچ از هستي و آنچه که آن بودم نيست
لحظه اي را که کنار تو نياسودم نيست
پيچ در پيچ شب موي تو مجنونم کرد
رمز ليلايي تو نيز که بگشودم نيست
سوختم از خنکاي شرر شيرينت
به جز آن خاطر آتشکده در دودم نيست
با تو من هست شدم عاشق و اينک بي تو
هيچ از هستي و آنچه که آن بودم نيست

چشم در چشم تو راهي که مرا مي خواني
پشت سر هم نفسي نيست که بدرودي نيست
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 13:8 توسط سمانه
|