سکوت باران

 

دلم شکسته از سکوت باران.

 

دلم هوای باران دارد.

 

دلم بی تو چیزی نمیخواهد

 

قطره قطره اشک چشمم میبارد

 

اما کجایی تا .

 

قطره های اشکهایم را پاک کنی؟

 

 

باران

باران که می بارد تو می آیی            

باران گل باران نیلوفر


باران مهر و ماه آئینه                  

باران شعر و شبنم و شبدر


باران که می بارد تو در راهی           

از دشت شب تا باغ بیداری

 


از عطر عشق و آشتی لبریز               

با ابر و آب و آسمان جاری

 

غم می گریزد غصه می سوزد     

شب می گدازد سایه می میرد

 

تا عطر آهنگ تو می رقصد            

تا شعر باران تو می گیرد

 

از لحظه های تشنه دیدار                

 تا روزهای با توبارانی


غم می کُشد ما را تو می بینی          

دل می کِشد ما را تو می دانی


 

واژه هایم خیس شده اند

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کن


شب هایم بارانی است ...

باران عشق بارید و انتظارصدای دلنشین تو به پایان رسید.

با ریختن باران ،

تو مثل همیشه به حرف آمدی وگفتی این باران عشق است باران دل من،

بارانی است که هیچ وقت در زندگی من تمامی ندارد .باران احساس است.

همیشه در آرزوی باران که بهترین آرزوی توست به انتظار مینشینم

بزن باران

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران كه صحرا لاله گون است
بزن باران كه به چشمان يار
جهان تاريك و دريا واژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران كه صحرا لاله گون است
بزن باران كه دين را دام كردن
شكار خلق و صيد خام كردند
بزن باران خدا بازيچه اي شد
كه با آن كسب رنگ و نام كردند
بزن باران به نام هرچي خوبيست
به زير آبها پاي پاي كوبيست
مزار تشنه جو باران پر از سنگ
بزت باران كه وقت لايروبيست
بزن باران و شادي بخش جان را
بباران شوق و شيرين كن زمان را
به بام غرقه در خون ديارم
به پاكن پرچم رنگين كمان را
بزن باران كه بي صبرند ياران
نمان خاموش گريا شو به باران
بزن باران بشور آلودگي را
ز دامان بلند روزگارا....