قاصدک

غم آوارگی و دربدری

قاصدک وای به من

همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

قاصدک دریابم!

روحم عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست

قاصدک غم دارم

غم به اندازه سنگینی عالم دارم

 

قاصدک غم دارم... 

 

فرقی نمی كند كه خزان است يا بهار

 

تقويم بی تو هيچ زمانی قشنگ نيست!

عکس تو خنده به لب داشت ولی...

اشک چشمان مرا جاری کرد...

خدایش بیامرزد

 

امروز دلم برای کسی تنگ شده است

کسی که سال ها پیش با تمام سادگی و صداقت

وارد زندگی من شد و امروز نیست

کسی که بینهایت می شناختمش

کسی که دوستش داشتم

کسی که فقط می توانم بگویم :

خدایش بیامرزد...

 

من شب فاصله ام تو کجایی یارم

من لب حوصله ام تو کجایی یارم

من به عادت بیمار تو کجایی یارم

من ز دنیا بیزار تو کجایی یارم

من به نفرین زمان تو کجایی یارم

من در آغاز خزان تو کجایی یارم

من به ماندن گریان تو کجایی یارم

من به رفتن خندان تو کجایی یارم

من به دل غم دارم تو کجایی یارم

من تو را کم دارم تو کجایی یارم ...


یادت بخیر!!!

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است