زیرباران باید رفت

چترها را باید بست

زیرباران باید رفت

فکر را خاطره را زیرباران بایدبرد

باهمه مردم شهر زیرباران باید رفت

دوست را زیرباران باید دید

عشق را زیرباران باید جست

زیرباران باید چیز نوشت . حرف زد . نیلوفرکاشت .

سهراب سپهری

وقتی باران می بارد

وقتی باران می بارد با همین قلب عاشق ، بدون هیچ چتر و سرپناهی در زیر آن قدم میزنم...
وقتی باران می بارد یاد و خاطرات در کنار تو بودن در دلم زنده می شود...
باران را دوست دارم زیرا تو را در آن لحظه حس میکنم...
عاشق بارانم ، زیرا عاشق قلب مهربان تو هستم...
باران به لطافت دستان گرم توست ...
صدای نم نم باران مرا به یاد صدای مهربان تو می اندازد...
وقتی باران می آید ، احساس میکنم در کنارمی ...
احساس میکنم دستان گرمت درون دستهای من است و با هم قدم میزنیم در زیر قطره های مهربان باران ...
بیا تا لحظه های بارانی را با حضور در کنار هم عاشقانه کنیم....
بیا تا مثل باران شویم ، همان بارانی که عاشقانه بر روی درختان می بارد و آنها را تازه میکند...
وقتی باران می بارد ، دلم میخواهد تا آخرین قطره اش در زیر آن بمانم !
بمانم و به تو فکر کنم ، به لحظه های زیبای با تو بودن بیندیشم!
 ببار باران..لطافتت مرا به یاد گرمی و لطافت دستان او می اندازد
ببار ای باران ...
ببار تا من نیز همراه با تو ببارم...

 

ببار بر من اي باران

ببار بر من اي باران
ببار بر من
غصه هايم را بشوي
و نگاهم را با خود به دشتها ببر
و صدايم را در گوش او بپيچان
ببار بر من و به سوي او برو
و برايش بگو از من ، از دوريش
از تنهاييم....
صدايم را ....
كه او را فرياد ميزند به گوشش برسان و صدايي كه سرود
عشق او رابرايم نجوا ميكند برايم بياور
اي باران  اي معشوق آسمان
چگونه است كه صداي بغضت را برايم مياوري و بر جانم ميباري؟
اما....
كاش جاي تو بودم باران
كاش قطره اي از تو بودم
تا مثل تو به آسمان ،عشقم را بر او  ببارانم....

چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد

چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت
دوست را، زير باران بايد ديد
عشق را، زير باران بايد جست
هر كجا هستم ، باشم
آسمان مال من است
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.

بیا زیر باران

بیا زیر باران بیا جان بگیریم

کمی بوی نم بوی انسان بگیریم

نفس هایمان کاش در هم بریزد

و ما از نفس های هم جان بگیریم

بیا حس برفی و یخ بستگی را

شبی از فضای زمستان بگیریم

خدا مانده پشت علف های سهراب

بیا از خدا قول باران بگیریم

بیا وحشت ضربه های تبر را

شبی از تبار درختان بگیریم

سرآغاز اگر چه قشنگ و عمیق است

مبادا غریبانه پایان بگیریم

صداي باران

از پشت پنجره صدايي به گوش مي رسد
صداي تق تقي كه مرا مي خواند
صداي باران
چه زيبا غبا ر را مي شويد
صدايم مي كند تا من غبارهاي شسته را ببينم
صدايي كه نگاهم را به آسمان مي كشاند
چه حس زيبايي به من مي دهد
حس شستن-شستن فكر

كذاشتن غبارها در آب
مي خواهم آسوده شوم
غبار ها را بايد گذاشت
براي لحظه اي
بايد آسوده بود

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد- شما را تر كند

 

اگر باران نبارد

اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد

و فرصت های فروردین نصیب تیر خواهد شد

اگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکد

و هم نیلوفر مرداب غافلگیر خواهد شد

اگر باران نبارد کفتر سهراب میمیرد

و کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شد؟!

اگر باران نبارد " باز باران با ترانه -

با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شد؟!

اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند

که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!

اگر باران نبارد واژه باران چه خواهد شد؟

و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد؟

اگر باران نبارد تکنواز رود می داند

که در این باره * با سیلاب ها در گیر خواهد شد

اگر باران نباردکوزه ی خالی سر چشمه

وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد

اگر باران نبارد در شب شعر شقایقها

قصیده با غرور چشم ها در گیر خواهد شد

باران رویاست

باران
رویاست
میان بال های شب می خزد
به پنجره های بسته دست میکشد
و در میان رازها راه می رود

باران
رویاست
آرزوها را صدا می کند
در کوچه های گذشته ، قدم می زند
هیچ نمی پرسد
همه چیز را می داند ...

باران
رویاست
و رویاها
به بارانی شسته خواهد شد

تو نیز بارانی
میان رویاهای من ، تا صبحدم قدم میزنی
رازها را نوازش می کنی
هیچ نمی پرسی
همه چیز را می دانی ...



باز ای باران ببار

باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار