دوباره با صدای تو به عمق راز می روم
به منتهای عاشقی به صد نیاز می روم
نگاه مهربان تو مرا به خلسه می برد
ز هیبت شکوه تو چه سرفراز می روم
تو ای همه امید من چگونه خنده می کنی
که محفل شبانه را بدون ساز می روم
من آن شقایقم که با خیال روی ناز تو
میان دشت خاطره به روی باز می روم
دمیده روح زندگی به آسمان دیده ام
ز گرمی وجود تو پی گداز می روم
صدا بزن مرا ببر به عمق بی کرانه ها
دوباره با صدای تو به عمق راز می روم
به منتهای عاشقی به صد نیاز می روم
نگاه مهربان تو مرا به خلسه می برد
ز هیبت شکوه تو چه سرفراز می روم
تو ای همه امید من چگونه خنده می کنی
که محفل شبانه را بدون ساز می روم
من آن شقایقم که با خیال روی ناز تو
میان دشت خاطره به روی باز می روم
دمیده روح زندگی به آسمان دیده ام
ز گرمی وجود تو پی گداز می روم
صدا بزن مرا ببر به عمق بی کرانه ها
دوباره با صدای تو به عمق راز می روم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 8:49 توسط سمانه
|