روی قبرم بنويسيد
روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زيرباران غزلی خواند،دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
واژه خسته ُکه يک روز کبوتر شد و رفت

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 8:7 توسط سمانه
|