گل من گریه نکن
گل من گريه مکن که در آيينه اشک تو غم من پيداست
قطره ی اشک تو داند که :غم من درياست
گل من گريه مکن
سخن از اشک مخواه که سکوتت گوياست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات ، بينوای تنهاست
من و تو می دانيم،چه غمی در دل ماست
گل من گريه مکن ا
شک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بيش از اين گريه مکن
که بدين غمزدگی بيشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم تو در اين ((قفس))بال وپرم می سوزی
گل من گريه مکن
که در آيينه ی اشک تو،غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که:غم من درياست
دل به اميد ببند،نااميدی کفر است
چشم ما بر فرداست
زتبسم مگريز
ُدر دندان تو در غنچه لبها زيباست

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 7:28 توسط سمانه
|