تمام شدم
و ذره هاي تنهايي
با دست خط سپيد بر روي ديوار رويا
تصوير تو را کشيدند

انگار همان لحظه آمدي
آمدي و نگاه خيره ي مکث آسمان را به خود دوختي
که صد ها سال بود آسمان در انتظارت صداي مرا مي ديد
مي ديد و مي باريد و مي خنديدند و مي زدي

مي زدي و من بي صدا
من سال ها بي صدا و شاد از تو
از لکه هاي سبز تو

اي آسماني ترينم...........