امد و اتش به جانم کردو رفت با محبت امتحانم کرد و رفت
امدو بنشست و اشوبی به پا در میان دودمانم کرد و رفت
امد و رویی گشود و شد نهان نا م خود ورد زبانم کرد و رفت
امد و او دود شد من شعله ام در وجود خود نهانم کرد و رفت
امد و برقی شد و جانم بسوخت اتشین تر . این بیانم کرد و رفت
امد ایینه گردانم بشد طوطی بی هم زبانم کرد و رفت
امد و قفل از دهانم برگشود چشمه اب روانم کرد و رفت
امد و تیری زد و شد ناپدید هم چنان صیدی نشانم کرد و رفت
امد و چون افتی در من فتاد سر به سوی اسمانم کرد و رفت